الملا فتح الله الكاشاني

299

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تفضل و تكرم خود يعنى اهل مدينه محتاج و تنك عيش بودند چون قدم مبارك آن حضرت بدانجا رسيد ببركت او غنايم بسيار بدست ايشان آمد و توانگر شدند پس موجب عداوت نيافتند مگر آن را كه مستغنى شدند و در مثل گويند كه اتق شر من احسنت اليه از شر آن كس بترس كه با او احسان كرده باشى و افراد ضمير و عدم اتيان به تثنيه تا كه راجع به خدا و رسول او صلَّى اللَّه عليه و آله باشد جهت تعظيم او سبحانه است و لهذا پيغمبر ص چون كه از خطيبى بشنيد كه ميگفت كه من اطاع اللَّه و رسوله فقد هدى و من يعصها فقد غوى فرمود بئس خطيب القوم انت گفت چگونه يا رسول اللَّه فرمود چرا نگفتى ( و من يعص اللَّه و رسوله ) با آنكه فضل رسول ص از جانب خدا است پس حقيقت فضل مخصوص به او سبحانه باشد و گويند كه جلاس مولايى داشت او را كشتند حضرت فرمود تا دوازده هزار درهم بديت به او دادند پس به جهت اين مستغنى شد پيغمبر اينجا بر سبيل تعريض ميفرمايد كه سبب اين كينه نيست مگر آن توانگرى * ( فَإِنْ يَتُوبُوا ) * پس اگر توبه كنند از نفاق * ( يَكُ ) * باشد آن بازگشت * ( خَيْراً لَهُمْ ) * بهتر مر ايشان را * ( وَإِنْ يَتَوَلَّوْا ) * و اگر برگردند از توبه و مصر باشند بر نفاق * ( يُعَذِّبْهُمُ اللَّه ) * عذاب كند خدا ايشان را * ( عَذاباً أَلِيماً ) * عذابى دردناك * ( فِي الدُّنْيا ) * در دنيا بكشتن * ( وَالآخِرَةِ ) * و در آخرت بسوختن * ( وَما لَهُمْ فِي الأَرْضِ ) * و نيست ايشان را در زمين * ( مِنْ وَلِيٍّ ) * هيچ دوستى و متولى امرى * ( وَلا نَصِيرٍ ) * و نه يارى و مدد كارى كه عذاب از ايشان باز دارد و منقولست كه جلاس بعد از نزول اين آيه توبه كرد و از جملهء مخلصان امت شد قتاده بر آنست كه سبب نزول اين آيه آن بود كه دو مرد با يكديگر خصومت كردند يكى غفارى و ديگرى جهنى از خلفاى انصار بود و غفارى بر او غلبه كرد عبد اللَّه بن ابى گفت انصروا اخاكم فو اللَّه ما مثلنا و مثل محمد الا كما يقال سمن كلبك يا كلك آن گه گفت لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل اين حديث برسول ص نقل كرده‌اند آن حضرت وى را بخواند و گفت اين سخنها تو گفتهء سوگند خورد كه نه حقتعالى اين آيه در تكذيب و نفاق او فرستاد ابو امامهء باهلى آورده كه ثعلبة بن خاطب الانصارى كه مشهور بود بزهادت و عبادت روزى بملازمت حضرت رسالت آمده از فقر و فاقه شكايت نموده التماس كرد كه آن حضرت از حقتعالى در خواهد تا او را توانگر گرداند چندانچه حضرت او را پند داد كه ويحك يا ثعلبه از اينمدعا درگذر كه عاقبت غنا در مظان خطر است و قناعت كن به آنچه دارى كه بر اندك شكر گذاردن بهتر از بسيارى كه شكر آن را بجا نيارند بخدايى كه نفس من بيد فرمان او است كه اگر خواهم كوه هاى طلا و نقره با من روان شود پس حقتعالى چنان كند اما مىبينم كه عاقبت فقر بخير است و عاقبت غنا در مظنهء شر پس برسول خدا اقتدا كن سودمند نيفتاد روزى چند برفت